بنام خدایی که در این نزدیکیهاست

بازم روز ِ مادر ِ و ما ایرانیها که هر سال فقط روز ِ مادر یادمون میافته که باید برای مادر کادویی بخریم تا از زحماتش تشکر کنیم که حتی خریدن کادو هم تبدیل به یک عادت و یا چشما هم چشمی در بین ما شده،مشغول تهیه کادوی مورد نظر هستیم.حالا هر کسی با بضاعت خودش این کارُ میکنه.

اماجدا چی میتونه تو این روز برای مادر بهترین باشه؟

بعضیا برای مادرشون ظروف آشپز خانه میگیرن.بعضیا که دستشون به دهنشون میرسه سکه میگیرن.

بعضیا هم ممکنه یا پارچه برای دوخت لباس یا روسری و یا هر چیز دیگه ای بخرن.

اما واقعا این کادوهایی که از روی عادت و چشما هم چشمی برای مادر خریده شدن میتونه کافی باشه؟

بیایین با هم از بدو زاده شدنمونُ بررسی کنیم:

خب گذشته از اونکه ۹ ماه مادر ما رُ در درون خودش نگه داری میکنه و وزن سنگین ما رُ تحمل میکنه و اواخر بارداریش هم به مشکلات تنفسی و بد خوابی دچار میشه،میرسیم به مرحله زایمان که خطرات خاص خودشُ داره.

ممکنه مادر زیر عمل از دنیا بره و یا ممکنه در اثر حاملگی و یا شرایط بد به بیماری دچار شه که تا آخر عمر باهاش باشه.اینجاس که من میگم مادر شدن جیگر میخواد.

بعد زا زایمان میرسیم به مرحله بزرگ کردن.هنوز بخیه های زایمان در بدن مادر هست که مادر باید از جاش بلند شه پوشک ما رُ عوض کنه بره لباسای ما رُ بشوره که البته اینا مال دوره قدیم بود.الان کمی با پیشرفت علم این چیزا آسون شده اما بازم مادر شدن جیگر میخواد!

وقتی که ما رُ توی بغلش میگیره و میخواد شیر به ما بده ما صدای تپش قلبشُ میشنویم و بهمون آرامش میده اما کمی که بزرگتر میشیم همون قلبُ میشکنیم!

کمی که بزرگتر میشیم ممکنه مریض شیم و توی تب بسوزیم،مادر بالا سر ما شب تا صبح بیدار میمونه تا ما توی تب نسوزیمُ تشنج نکنیم و یا ممکنه از درد دل یا تنگی نفس خوابمون نبره مادر پا به پای ما بیدار میمونه،ما رُ در آغوش خودش میگیره و لالایی میخونه برامون و. ما رُ میگردونه تا خوابمون ببره اما وقتی یکم سالخورده میشه و از درد زانو و پا خوابش نمیبره ما در خواب راحت به سر میبریمُ پی زندگی خودمونیم.

وقتی میخواییم حرف زدنُ شروع کنیم این مادر ِ که با ما تمرین میکنه تا ما یاد بگیریم اما ما اولین کلمه میگیم بابا!

کمی بزرگتر میشیم میخواییم شروع به راه رفتن بکنیم و اینجا مادر زیر بغل ما رُ میگیره و اهسته آهسته ما رُ راه میبره اما وقتی که سالخورده میشه و قدرت راه رفتن نداره حاضر نیستیم زیر بغلشُ بگیریم.

مادر با آغوش گرمشُ لحن لطیفش به ما محبتُ مهربونیُ یاد میده و تزریق میکنه اما همینکه یکم رو پای خودمون بایستیمُ قدرتی داشته باشیم جواب این محبتا رُ با تندی میدیم!

جا داره اینجا به شعری از ایرج میرزا که درسته شاعر بی ادبی بوده و توی بیشتر اشعارش از الفاظ رکیک استفاده کرده اما طبع لطیفی داشته و با تمام احساسات شعری در مورد مادر سروده اشاره ای بکنم:

گویند چو زاد مرا مادر                             پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من                           بیدار نشستُ خفتن آموخت

دستم بگرفتُ پا به پا برد                          تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرفُ دو حرف بر زبانم                            الفاظ نهادُ گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من                              بر غنچه گُل شکفتن آموخت

پس هستی من زهستی اوست          تا هستمُ هست دارمش دوست

همین شاعر در شعر قلب مادر اشاره داره به جوانکی که عاشق دختر زیبا رویی میشه و اون دختر به این جوانکِ بی خِرد میگه اگه میخوایی منُ داشته باشی باید از مادرت بگذری و این جوان بی خِرد دل مادرشُ به خاطر معشوقه اش میشکنه که این شعر بسیار تا بسیار زیبا و دلنشین هست و همه شما که دوره پیش دانشگاهیُ پشت سر گذاشتید این شعرُ خوندید.

اما واقعا این حق مادر ِ؟این حق مادری ِ که از همه وجودش برای بچش مایه میزاره تا اون به جایی برسه؟

ماشالله ما مسلمونام که میدونیم خدا توی قرآن گفته " با الوالدین ِ احسانا " بیشتر این کارای زشتُ در حق مادرامون میکنیم.

البته پدر هم در جای خودش مقام خودشُ داره.نمیدونم میدونید یا نه اما برای پدر جایگاهی بعد از جایگاه خداوند هست که منظور اینه که همونطور که خداوند بزرگ انسانها رُ خلق میکنه و خالق هست پدر هم باعث خلق ما میشه پس او هم خالق هست.اما اینجا ما در مورد مادر حرف میزنیمُ زحمات مادر.

اما من هنوز متوجه نشدم چه چیزی بهترین ِ توی این روز برای مادر؟

یک شاخه گل؟یک بوسه به دستان مادر؟یک کتاب؟پول؟چه چیزی؟

یادش بخیر درست روز مادر سال ۱۳۸۷ من با خوندن یک مطلب احساساتم بر انگیخته شد و همونجا شروع کردم به سرودن شعری که در مقام مادر باشه.البته من از قواعد شعر و گفتن شعر اطلاعی ندارم،اما خب این شعر حاصل قریحه و احساساتم هست.

ممکنه ایراداتی هم داشته باشه یا ممکنه اصلا قشنگ نباشه که انشالله به بزرگی خودتون میبخشید.

شعری که گفتم به شرح زیر است:

گل سر سبد سرای ما مادر است                    روشنی بخش محفل گرم ما مادر است

جنان باقی و جهان فانی به زیر پایش              آنكس كه دارد جایگهی والا و بی همتا مادر است

عشق و محبتش را زفرزندش دریغ ندارد            كه مظهر عشق و صفای لامنتهی مادر است

درد و رنج را به جان دل میخرد                                آخر سلطان غم تنها مادر است

شكیبا و بی منت و بی ریاست                               یار بی دوز و كلك برای ما مادر است

مقامش افلاكی و خداوندی بود                                این مقام افلاكی تنها از آن مادر است

دلش چون صندوقچه اسرار ما                                 محرم اسرار دل فرزند مادر است

دعای خیرش بدرقه راه ما                                   كه پشت و پناه فرزند دعای مادر است

قلبمان میطپد به امید بودنش                                   كه حیات ما بسته به حیات مادر است

دلمان سرشار از محبت و صفای او                آنكس كه میكشد دست محبتش را بر سر ما مادر است

موهبتی است كه دارد جای بسی شكر                          این موهبت الهی برای ما مادر است

از نفسش هوای دلمان تازه میشود                   آنكس كه نفسش دوا و عمر دوباره میبخشد به ما مادر است

جان و تنمان فدای قدمهایش                                   تنها عشق حقیقی در قلب ما عشق مادر است

این روز فرخنده بنام توست آری                                  لیكن همه روزها برای مادر است

دل آشفته ام دگر توان مدح تو ندارد

جز،همه جانُ تنم فدای مادر است

مادرم روزت مبارک.

روزت مبارك مادرم.

 

منبع: تراوشات ذهنی-احساسی مــوســیــقــیــدان جـــوان  

بعدا" نوشت:

یک آقا یا خانوم ِ ناشناسی طی کامنتی خصوصی خواست که منبع ِ این مطلبُ ذکر کنم