بنام خدایی که در این نزدیکیهاست

به دوستان عزیز و با وفایم:

ببخشید که نبودم.گرفتاری برام پیش اومد که نتونستم اصلا بیام نِت.

ببخشید اگه نگرانتون کردم.از لطف و ابراز نگرانی شما دوستان عزیز صمیمانه سپاسگزارم.

اما چرایی اینکه این حس بهم دست داد :

 میدونین از اول سال ۸۹ آدمای مهم و خیلی از هنرمندان از دنیا رفتن و اخیرا یکی از دوستای

 خودم که خیلی خوب پیانو میزد اونم از دنیا رفت.

خب اون موسیقیدان معروفی نبود و کسیم نمیشناختش اما خب بالاخره توی هنر دستی

 داشتُ هنر دوستم بود.

منم فکر کردم که نکنه عزرائیل سراغ منم بیادُ خلاصه اینکه خیلی ترسیدم.

خب بسکه گفتن وقتی میزارنت تو قبر نکیرُ منکر (از بابت اسم اون اولیه شرمنده ام

میان میزنن تو سرت هرچی خوردی میاری بالا اُ اون دنیا جهنم هستُ

از این حرفا،ترسیدم دیگه  

اما وقتی دیدم که حافظ میگه: "دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند"

با خودم گفتم نه بابا اون دنیا زیادم بد نیست که اینا میگن.

بالاخره حافظ حتما رفته یه سر دیده بعد اومده ای شعرُ گفته

میُ میخونهُ جام شراب هست.از اونطرفم که وقتی حسابی شُدی(مست)

میری یه جایی پر از حوری اونم چه حوری ای.یه حوری که اینقدر خوشگله که نگو

بعد پاهاش از ۱۰۰ لایه پارچه ابریشمم معلوم میشه بعد خودش میاد بهت پیشنهاد

 میدهُ ......... 

بگذریم به هر حال دیدیم زیادم بد نیستا اما بازم خب نمیخوام به این زودیا.

چون هنوز خیلی کار دارم.

پی نوشت:

+ خدارُشکر سالمُ خوب هستم و از خداوند بزرگم خیلی ممنونم.

+ چه خوب شد که هنرمند نیستم

+ خیالت راحت تا آل استارامُ (All Stars) نگیرم ازت نمی میرم

+ جواب کامنتاتونُ میدم و به همتون سر میزنم.

+ دارم وبلاگی درست میکنم که توی اون حرفای عادی و خارج از تخصص موسیقی بنویسم.

+ خـــــــدا هـــمـــتـــونُ واســــم نـــــگـــــه داره دوســـــتـــان گــُـــلـــــــم


بعدا" نوشت:

+ همه کامنتارُ جواب دادم